شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶

با یه نگاه به پشت سرت...یه نگاهه خیلی کوچولو یه واقعیتو میبینی.....یه واقعیته وحشتناک ..دیگه اون آدم نیستی...آدم قبلی مرده و یا شاید حتا وجود نداشته
صداهایی میاد نمیدونم شاید اون یارو قدیمیس...شادم اون آقاهه همون دکه دارس به هر حال من نیستم....زندگی میکنم ولی این اون چیزی نیست که روحو جسم زیاده طلبم میخواست...درجا...آره داری درجا میزنی ولی لازمه گرم شدن همین درجا زدنهاست...به هر حال همینه اون نکبتی به رحمته ایزد منان رفته...جمیعآ فاتحه مع الصلوات

2 Comments:

Anonymous ناشناس said...

فکر می کنم حسابی گرم شدی دختر دیگه موقعشه این آدم جدید یه خودی نشون بده... بدو بدو داره دیر میشه!

تیر ۲۷, ۱۳۸۶ ۳:۴۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

ببین کی به کی میگه دیر میشه ؟
هیچ متلک دیگه ای ندارم .

تیر ۳۰, ۱۳۸۶ ۴:۴۱ ق.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home