چهارشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۵

آرام آرام تحلیل رفتن...آرزویی کن_آرزویی بزرگ

شخص اول:صد بار گفتم برای بارآخر تکرار میکنم..من و تو با آرزوهامون زنده ایم میفهمی با امید به
فردا...به هدفهات فکر کن.هی گوش میکنی حواست کجاست؟اینقدر به موهات ور نرو... با توآم..بیداری؟؟دارم در مورد آرزو میگم!احمق جون صدای منو میشنوی؟؟نه!این آدم بشو نیست..زکی ما رو باش با کی حرف میزنیم.برو بابا اصلآ به درک...آرزو کیلویی چند؟هر غلطی میخواهی بکنی بکن..یکی نیست بگه بابا جون تو را سننه ...برا یکی دل بسوزون که حداقل توی اون کلش عقل باشه نه کاه!!

صدایی میشنوی حرفهای همیشگی!سکوت کن...شکنجه کن ...آزار بده...جوابی نیست...صدایی
نیست...سکوت کن

شخص سوم:چه نسیمی چه باد خنکی...میگم هوا خوب شده ها...وای توی مغزم صدای وزوز میاد...میگم امید و آرزو اسمهای قشنگیه برای بچه مامون نه؟؟انگار قدیمی شده دیگه..نه دوست ندارم...اسم نوه هایی زن همسایس.. آدمو کسل میکنه..اصلآچرا اسم بچه ها باید متل هم باشه...امید و آرزو...این صدای وزوز از کجاست؟؟!!

منبع صدا نامعلوم


4 Comments:

Anonymous ناشناس said...

زندگی با سوم شخص مفرد .
غایب؟

تیر ۰۸, ۱۳۸۵ ۴:۲۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

تیر ۰۹, ۱۳۸۵ ۲:۲۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

در ضمن دهن لقهارو می دزدن مواظب باش آبجی

تیر ۰۹, ۱۳۸۵ ۲:۲۶ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

ba toam....bidari?


check this blog:
www.bahat.blogfa.com

تیر ۱۲, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۱ ب.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home