پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۵

تا حالا شده به شغلهلی مختلف فکر کنی و خودتو جای اون آدمها توی اون شرایط قرار بدی؟؟ فکر کن فروشنده یه بوفه کوچیکی توی یه سینما خیلی پرت و قدیمی...زندگیت خلاصه میشه توی تنفسهای بین پخش یه فیلم یا یه تآتر دسته چندم...نمیخوام چیز دیگه ای را تصور کنی فقط چند دقیقه خودتو بگذار جای اون آدم...همین

6 Comments:

Anonymous ناشناس said...

تخمه دارم.. تخمه.... بیا تخمه....
تخمه فرد اعلا...
بدو که تمومش کردم...
تخمه...

اردیبهشت ۰۲, ۱۳۸۵ ۱۲:۰۹ ب.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

پیاده رو - خارجی - روز
مرد به زن : بریم سینما . میگن این فیلمه دست چندمه ! خوشگله
زن به مرد : نه بابا . یه بوفه ی کوچولو داره یه زنه ایکبیری هی توش داده می زنه تخمه . تخمه . بدو بدو تخمه دارم .

اردیبهشت ۰۳, ۱۳۸۵ ۵:۳۶ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

تا چشمت در اد نظرتم کور شه...
من تو رو می بینم نکبت جان...
در ضمن به اون خانومه بگو ایکبیری هم خودشه
لعنت بر شیطون اگه گذاشتن کارمونو بکنیم...

تخمه...
تخمه دارم
تخمه...
بیا و ببر...
تخمه...
...

اردیبهشت ۰۴, ۱۳۸۵ ۴:۴۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

اوهوی دعواهاتونو برید جای دیگه...خانم سینما جای تخمه خوردن نیست معلومه این کاره نیستی.

اردیبهشت ۰۵, ۱۳۸۵ ۱۰:۵۲ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

نه یه سینمای پرت و قدیمی و درجه
چند آبجی...
برو کنار بذار کاسبیمونو بکنیم
تخمه...
تخمه دارم...
تخمه...
...

اردیبهشت ۰۸, ۱۳۸۵ ۸:۵۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

انگار یاد گرفتم برات کامنت بگذارم

خرداد ۲۵, ۱۳۸۵ ۹:۵۶ ب.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home