بودم همیشه و در هر لحظه...صدایی میشنوم..شاید شکست سکوت این سالهاست! لحظه ها گذشت..جا ماندیم!زمان گذشت بی رحمتر و پر سرعتتر از همیشه!!صبر کردم...عشق ورزیدم..عشق ورزیدم...عشق ورزیدم.زمان گذشت بی رحم و با سرعت._ماندم..جا ماندم..ماندی..جا ماندی_ماندم..گذشتی! ماندم...رفتی!بودم.. کسی مرا ندید!شاید این صدا صدای شکستن باشد..سکو ت را نمی دانم..صدای شکستن یک بغض شاید..صدای شکستن یک صدا. می بینی ماندم..هنوز هستم لرزان ولی پا بر جا....رفتی پابرجا ولی لرزان!!صبر نکردی نشنیدی و من در حسرت حرف آخر ماندم
Thursday، August 02، 2007
Saturday، July 14، 2007
با یه نگاه به پشت سرت...یه نگاهه خیلی کوچولو یه واقعیتو میبینی.....یه واقعیته وحشتناک ..دیگه اون آدم نیستی...آدم قبلی مرده و یا شاید حتا وجود نداشته
صداهایی میاد نمیدونم شاید اون یارو قدیمیس...شادم اون آقاهه همون دکه دارس به هر حال من نیستم....زندگی میکنم ولی این اون چیزی نیست که روحو جسم زیاده طلبم میخواست...درجا...آره داری درجا میزنی ولی لازمه گرم شدن همین درجا زدنهاست...به هر حال همینه اون نکبتی به رحمته ایزد منان رفته...جمیعآ فاتحه مع الصلوات
صداهایی میاد نمیدونم شاید اون یارو قدیمیس...شادم اون آقاهه همون دکه دارس به هر حال من نیستم....زندگی میکنم ولی این اون چیزی نیست که روحو جسم زیاده طلبم میخواست...درجا...آره داری درجا میزنی ولی لازمه گرم شدن همین درجا زدنهاست...به هر حال همینه اون نکبتی به رحمته ایزد منان رفته...جمیعآ فاتحه مع الصلوات
Sunday، May 27، 2007
Thursday، May 10، 2007
گیجی..منگی..تغییر..تغییر..تغییر.......یه نگاه! تنها یه نگاه کفایت میکنه...میبینی؟؟ آره داری میبینی..هم چیز در حال گذره!تو...من...زندگی همه افکار.. چه پوسیده و چه روشنفکرانه...چه متحجرانه و حتی عقب افتاده!!داره میره داره عوض میشه به بهتر یا بدتر شدنش کاری ندارم! میبینی؟؟ از این نگاهها گریزی نیست..به کجا میرسیم؟؟ به کجا قراره برسیم!همه چیز داره میره داره میره!!هی هی میتونی جلوشو بگیری؟؟ نمی دونم باید بخوای..با توآم آره خود تو...این رفتن این عوض شدن یه عمره داره اتفاق میفته...مهم اینه که......نه چیز مهمی وجود نداره! بهتره بخوابی و تو سکوت به آرامش برسی...اونم البته قول نمیدم
Thursday، January 11، 2007
تمامی آنچه ازیک فرد بشری باقی میماند گوگردی است
که جعبه کبریتی را کفایت کند و آهنی
که بتوان با آن میخی ساخت که انسان بتواند از آن خود را حلق آویز سازد
که جعبه کبریتی را کفایت کند و آهنی
که بتوان با آن میخی ساخت که انسان بتواند از آن خود را حلق آویز سازد
Monday، July 10، 2006
مرد:ساکتی
زن:ساکت؟نه!حرفی ندارم
مرد:سکوت همیشه علامت رضاست
زن:همیشه علامت رضاست؟؟
-از قدیم گفتند
-آهان از قدیم
-چیزیته؟؟
-کی من؟؟ مگه باید چیزیم باشه؟
-نه! گفتم شاید دلخوری!
دلخور؟جایی برای دلخوری هم مگه مونده؟
زن:ساکت؟نه!حرفی ندارم
مرد:سکوت همیشه علامت رضاست
زن:همیشه علامت رضاست؟؟
-از قدیم گفتند
-آهان از قدیم
-چیزیته؟؟
-کی من؟؟ مگه باید چیزیم باشه؟
-نه! گفتم شاید دلخوری!
دلخور؟جایی برای دلخوری هم مگه مونده؟
-داری دنبال دعوا میگردی؟!
-سکوت-
ببین از سکوتت معلومه دنبال دعوایی ها!
-سکوت-
خوب حرف بزن...آهان حرفی نداری ...از اولشم حق با من بود!
-سکوت
-شامم سرد شد کاری نداری؟
-سکوت
صدای بوق تلفن...................
-سکوت-
ببین از سکوتت معلومه دنبال دعوایی ها!
-سکوت-
خوب حرف بزن...آهان حرفی نداری ...از اولشم حق با من بود!
-سکوت
-شامم سرد شد کاری نداری؟
-سکوت
صدای بوق تلفن...................
Wednesday، June 28، 2006
آرام آرام تحلیل رفتن...آرزویی کن_آرزویی بزرگ
شخص اول:صد بار گفتم برای بارآخر تکرار میکنم..من و تو با آرزوهامون زنده ایم میفهمی با امید به
فردا...به هدفهات فکر کن.هی گوش میکنی حواست کجاست؟اینقدر به موهات ور نرو... با توآم..بیداری؟؟دارم در مورد آرزو میگم!احمق جون صدای منو میشنوی؟؟نه!این آدم بشو نیست..زکی ما رو باش با کی حرف میزنیم.برو بابا اصلآ به درک...آرزو کیلویی چند؟هر غلطی میخواهی بکنی بکن..یکی نیست بگه بابا جون تو را سننه ...برا یکی دل بسوزون که حداقل توی اون کلش عقل باشه نه کاه!!
صدایی میشنوی حرفهای همیشگی!سکوت کن...شکنجه کن ...آزار بده...جوابی نیست...صدایی
نیست...سکوت کن
شخص سوم:چه نسیمی چه باد خنکی...میگم هوا خوب شده ها...وای توی مغزم صدای وزوز میاد...میگم امید و آرزو اسمهای قشنگیه برای بچه مامون نه؟؟انگار قدیمی شده دیگه..نه دوست ندارم...اسم نوه هایی زن همسایس.. آدمو کسل میکنه..اصلآچرا اسم بچه ها باید متل هم باشه...امید و آرزو...این صدای وزوز از کجاست؟؟!!
منبع صدا نامعلوم
شخص اول:صد بار گفتم برای بارآخر تکرار میکنم..من و تو با آرزوهامون زنده ایم میفهمی با امید به
فردا...به هدفهات فکر کن.هی گوش میکنی حواست کجاست؟اینقدر به موهات ور نرو... با توآم..بیداری؟؟دارم در مورد آرزو میگم!احمق جون صدای منو میشنوی؟؟نه!این آدم بشو نیست..زکی ما رو باش با کی حرف میزنیم.برو بابا اصلآ به درک...آرزو کیلویی چند؟هر غلطی میخواهی بکنی بکن..یکی نیست بگه بابا جون تو را سننه ...برا یکی دل بسوزون که حداقل توی اون کلش عقل باشه نه کاه!!
صدایی میشنوی حرفهای همیشگی!سکوت کن...شکنجه کن ...آزار بده...جوابی نیست...صدایی
نیست...سکوت کن
شخص سوم:چه نسیمی چه باد خنکی...میگم هوا خوب شده ها...وای توی مغزم صدای وزوز میاد...میگم امید و آرزو اسمهای قشنگیه برای بچه مامون نه؟؟انگار قدیمی شده دیگه..نه دوست ندارم...اسم نوه هایی زن همسایس.. آدمو کسل میکنه..اصلآچرا اسم بچه ها باید متل هم باشه...امید و آرزو...این صدای وزوز از کجاست؟؟!!
منبع صدا نامعلوم
